تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام موسوی قهار - احترام به پدر و مادر بخش دوم
Image result for ‫احترام به پدر ومادر‬‎

3- جریح -  در بنى اسرائیل عابدى بود كه او را (جریح ) مى گفتند در صومعه خود عبادت خدا مى كرد. روزى مادرش به نزد او آمد در وقتى كه نماز مى خواند، او جواب مادر را نگفت . بار دوم مادر آمد و او جواب نگفت . بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنید.

مادر گفت از خداى مى خواهم ترا یارى نكند! روز دیگر زن زناكارى نزد صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل نمود و گفت : این بچه را از جریح بهم رسانیده ام .


مردم گفتند: آن كسى كه مردم را به زنا ملامت مى كرد خود زنا كرد. پادشاه امر كرد وى را به دار آویزند.

مادر جریح آمد و سیلى بر روى خود مى زد. جریح گفت : ساكت باش از نفرین تو به این بلا مبتلا شده ام .

مردم گفتند: اى جریح از كجا بدانیم كه راست مى گوئى ؟ گفت : طفل را بیاورید، چون آوردند دعا كرد و از طفل پرسید پدر تو كیست ؟ آن طفل به قدرت الهى به سخن آمد و گفت : از فلان قبیله ، فلان چوپان پدرم است .

جریح بعد از این قضیه از مرگ نجات پیدا كرد و سوگند خورد كه هیچگاه از مادر خود جدا نشود و او را خدمت كند.(184)

4- دلاك و خدمت پدر 

عالم ثقه (شیخ باقر كاظمى ) مجاور نجف اشرف از شخص صادقى كه دلاك بود نقل كرد كه او گفت : مرا پدر پیرى بود كه در خدمتگذارى او كوتاهى نمى كردم ، حتى براى او آب در مستراح حاضر مى كردم و مى ایستادم تا بیرون بیاید؛ و همیشه مواظب خدمت او بودم مگر شب چهارشنبه كه به مسجد سهله مى رفتم ، تا امام زمان علیه السلام را ببینم . شب چهارشنبه آخرى براى من میسر نشد مگر نزدیك مغرب ، پس تنها و شبانه راه افتادم .

ثلث راه باقى مانده بود و شب مهتابى بود، ناگاه شخص اعرابى را دیدم كه بر اسبى سوار است و رو به من كرد.

در نفسم گفتم : زود است این عرب مرا برهنه كند. چون به من رسید به زبان عربى محلى را من سخن گفت و از مقصد من پرسید!

گفتم : مسجد سهله مى روم . فرمود: با تو خوردنى همراه است ؟ گفتم : نه ، فرمود: دست خود را داخل جیب كن ! گفتم : چیزى نیست ، باز با تندى فرمود: خوردنى داخل جیب تو است ، دست در جیب كردم مقدارى كشمش یافتم كه براى طفل خود خریده بودم و فراموش كردم به فرزندم بدهم .

آنگاه سه مرتبه فرمود: وصیت مى كنم پدر پیر خود را خدمت كن ، آنگاه از نظرم غائب شد.

بعد فهمیدم كه او امام زمان علیه السلام است و حضرت حتى راضى نیست كه شب چهارشنبه براى رفتن به مسجد سهله ، ترك خدمت پدر كنم .

 5 – كتك به پدر 

(ابوقحافه ) پدر ابوبكر از دشمنان پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بود. روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را فحش داد، پسرش ابوبكر پدر را گرفت و بر دیوار كوبید.

این خبر به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید؛ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ابوبكر را طلبید و به او فرمود: با پدرت چنین كردى ؟

ابوبكر گفت : آرى .

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: برو ولى با پدر، چنین رفتار را انجام نده.

منبع سایت استاد دانشمند





طبقه بندی: قرآن،  مطلب ویژه مبلغین،  حدیث، 
برچسب ها: احترام به پدر ومادر جریح، ابوبكر گفت، ابوقحافه، حجت الاسلام موسوی قهار، مردم را به زنا ملامت مى كرد خود زنا كرد.،  

تاریخ : چهارشنبه 11 شهریور 1394 | 02:05 ب.ظ | نویسنده : سید امیر حسین طباطبایی | نظرات

  • paper | کوفه | آنک بات